: جستجو

(ريش تراشيدن)

س1:  آيا حضرتعالى به حرام بودن ريش تراشيدن فتوى مى دهيد و يا اينكه احتياط مى كنيد؟
ج1:  ريش تراشيدن بطور فتوى حرام است.
س2:  حكم ريش تراشيدن و پوشيدن طلا در نماز و غير نماز براى مردان چيست؟ و بعضى از اشخاص كه ما از آنها نهى مى كنيم ( نهى از منكر مى كنيم ) از ما دليل مى خواهند اگر ممكن باشد دليل مناسبى را از اخبار در اين باره بيان فرماييد.
ج2:  براى مردان پوشيدن طلا در نماز و غير نماز حرام است و پوشيدن آن در حال نماز ، نماز را باطل مى كند، همانطورى كه ريش تراشيدن هم حرام است، و از جهت دليل فتواى علماء كفايت مى كند، و اما دليل بر فتوى در كتابهاى فقهى كه بطور تفصيل نوشته شده است بيان گرديده است، و وارسى به دليل آن از شأن اهل اختصاص است و از شأن مكلّفها نيست.
س3:  در حكم به حرمت ريش تراشيدن دليل آورديد روايت ( ريش تراشيدن از مثله است و هر كه مثله كند لعنت خدا بر آن باد ) ولى در آن روايت از چند جهت اشكال مى نمايند. 1ـ لعنت نمودن حرمت عمل را نمى رساند زيرا كه اى بسا بر آن كسى كه كار مكروهى را كه انجام مى دهد و يا مستحبى را ترك مى كند لعنت شده است و اين كشف مى كند كه لعنت به اولين مرتبه هاى دورى از خدا عموميّت دارد؟ 2 ـ و روايت انصرافش به تراشيدن ريش ديگران به قصد توهين كردن و خوار شمردن آنها مى باشد زيرا كه حالت طبيعى مثله همين است. 3 ـ همانا آن حكايت از يك واقعيتى مى كند كه در آن زمان بود چونكه ريش تراشى مرسوم نبود و اجتماع از آن نفرت داشت همانند مثله شمرده شده نه اينكه از نظر شرع همانند مثله باشد، و وقتى كه همسان شرعى نشد ديگر حكم مثله به آن بار نمى شود زيرا كه آن مثله نيست.
ج3:  اشكال اول برطرف مى شود با اينكه لعنت ظهور در حرمت دارد و برگشتش بر حرمت است اگر چه در مقام باز داشتن از آن عمل باشد و اصل در باز دارى تا وقتى كه اجازه نشده است حرام بودن است بنابر آنچه در بحث امر و نهى در اصول گفته ايم. علاوه بر اين همسان نمودن آن با مثله در مقام كافى است كه بنا را به حرمت بگذاريم بدان جهتى كه از حرمت مثله آن هم معلوم مى شود.
همانطورى كه اشكال دوم هم بر طرف مى شود با اينكه به انصراف مزبور وجه و منشائى نيست، زيرا كه ظاهر حديث دلالت دارد كه آن حالت مخصوص در خودى خود و به عنوان اولين مبغوض و ناپسند است و همسان نمودن آن با مثله تعبّدى است مانند قول پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) كه فرمود ريش نور است آن را از بين نبريد ( الشيب نور فلا تنتفوه ) در صورتى كه نمى توان آن را تنها به آن جايى كه تابان و نورانى باشد حمل كرد، و اما معنايى كه در سؤال ذكر شده و آن عبارت از تراشيدن ريش ديگرى به قصد اهانت و پست شمردن آن است در صورتى كه حرمت آن از حرمت مثله كردن مهمتر است و واضحتر از اين است كه احتياج داشته باشد بر اينكه آن را با مثله همسان نمايند.
زيرا كه در آن هتك حرمت خداوند متعال با هتك حرمت بنده اى مؤمنش در بدن و آبرويش مى شود، و حرمت ناسزا گفتن و دشنام دادن و كوچك شمردن مؤمن كمتر از آن است در صورتى كه در آن باره رواياتى وارد شده است كه در آنها مضمونهاى سخت در خصوص بد شمردن و پرهيز نمودن و باز دارى از آنهاست كه با زبان باز دارى مذكور در حديثى كه با آن استدلال شده است ندارد و به آن شباهت ندارد و در صورتى كه آن يك حالت شايعى نيست كه اطلاق روايت به آن منصرف شود مانند ريش تراشيدن كه آن هيئتى است كه گردنكشان و خودستايان آن را اختيار مى كنند، و روايات بسيارى از پيامبر و ائمه (عليهم السلام) به آن اشاره دارد و روايت شده است كه به محضر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرستادگان كسرى وارد شدند در حالى كه ريشهايشان را تراشيده و سبيل هايشان را گذاشته بودند و اين كار را از آنها ناپسند شمرد، و اين هم ما را نزديكتر مى كند كه حديث را بدان نحو استدلال نماييم تا اين هيئت در ميان مؤمنان شايع نشود و خيلى بعيد است كه آن را به معناى ديگرى كه شايع نيست و آنكه از جهت حرام بودن شديدتر و روشن تر است از اينكه به اين بيان اكتفاء شود حمل نماييم.
بويژه كه معناى اولى مقتضاى اطلاق است ولى معناى دوّمى قيدى را مى خواهد كه شاهد بر آن هم نيست.
و از اين بيان جواب وجه سوم روشن مى شود پس همانا آن اگر از آن قصد شود كه ريش تراشيدن در اجتماع مورد قبول نيست زيرا كه آن سبك متداول بر اهل تكبّر و غرور و خوش گذران و بيهوده مى باشد اين بعيد نيست ولى اين با همسان شدن با مثله سازگار نيست و اگر از آن اراده شود كه آن مورد پسند اجتماع نيست زيرا كه آن از كارهاى زشت شمرده مى شود و همانند بريدن گوشها است پس همسان نمودن مثله بر آن گر چه مناسبتى دارد ولى با آنكه گذشت كه آن مُدِل و طرز مخصوصى است به گروه خاصّى كه خداوند متعال به شايع شدن آن راضى نيست، و از آن هم نهى شده است سازگار نيست و علاوه بر اين تمامى آنها كه گفته شد پنداريست كه شاهدى بر آن نيست و با اطلاق حديث و زبان آن تناسب ندارد، بلكه با همسان نمودن پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) آن را با مثله مطابقت ندارد، چون وظيفه اش نيست كه كُبراهاى خارجى را كه روشن است تطبيق نمايد.
آرى احتمال ذكر شده آن وقت موجّه بود كه تعبير اين چنين مى شد ( به جهت اينكه ريش تراشيدن مثله است پس بر ريش تراش لعنت خدا باد ) خلاصه اينكه راه گريزى از ظاهر حديث نيست از اينكه همسان نمودن به مثله تعبّدى است و به جهت اينكه زمينه را براى منع از اين كار فراهم نمايد سوق داده شده است و اين به جهت امر نهى شده از آن آنرا زير عنوان كبرائيكه خيلى زشت شمرده شده است وارد كرده است.
س4:  آيا كسى كه ريش خود را مى تراشد مى تواند پيشنماز باشد؟ در صورتى كه مى دانيم اصرار به ريش تراشى ندارد؟
ج4:  اگر اصرار بر ريش تراشى نداشته باشد و آن را خوار نشمارد به مقتضاى حال با دانستن حرمت آن ديگر بر آن ادامه نمى دهد، اما اگر بدون عذر شرعى ادامه دهد اين وضع نوعاً در اثر خوار شمردن آن مى باشد و عدالت آن را از بين مى برد.
س5:  همانا بيشتر جوانان مؤمن ما ريشهايشان را به جهت ديندارى و گردن نهادن به دليلهاى شرعى نمى تراشند اما بيشتر بزرگان و پيران مؤمن ما ريشهايشان را بدون ضرورت و عذر شرعى مى تراشند رأى شريفتان در ين باره چيست؟ تا آن رأى مباركتان كه وزين مى باشد تأثير در نفوس نمايد خداوند جزاى خير به حضرتعالى بدهد؟
ج5:  ريش تراشيدن بر جوانان و پيران حرام است و اى بسا بر بزرگان و پير مردان مسئوليت سنگين تر مى شود چون آنان از احتمالهاى ترس و همانند آن از عذرها بر كنار مى باشند به علاوه كه بزرگان مسئوليت راهنمايى فرزندانشان را به راه نيك و صلاح به عهده دارند و شايد بعضى ها را عذرى باشد كه نمى دانيم.
س6:  حكم ريش تراش بدون عذر شرعى چيست؟ و آيا مى توان شهادت آن را در خصوص چيز معيّنى قبول كرد يا نه؟ و آيا غيبت نمودن از او جايز است؟
ج6:  اگر با دانستن به حرمت آن و اصرار داشتن به كردن حرام و خوار شمردن آن و بدون عذر شرعى باشد آن وقت شهادتش قبول نيست و غيبت نمودن از او جايز است، و چنانچه از كار خود ناراحت باشد و از عذاب الهى بترسد آن وقت غيبت كردن از او جايز نيست و شهادتش قبول مى باشد در صورتى كه بقيّه اى شرايط شهادتش تمام باشد.
س7:  آيا شهادت ريش تراش قبول مى شود؟
ج7:  اگر سبك نشمارد اين را و از جهات ديگر متدين باشد شهادتش قبول مى شود و اما اگر خوار شمارد با علم به حرام بودن عدالت آن به لحاظ اصرار به گناه صغيره با علم به گناه بودنش از بين مى رود.
س8:  آيا ريش تراشيدن حرام است و اندازه اى ريش چقدر است؟
ج8:  بلى حرام است و اندازه اش مقدارى از ريش باقى ماند كه بگويند نتراشيده است.
س9:  آيا جايز است كه سر خود را در آرايشگاه كسى كه مقلد مجتهدى است كه ريش تراشيدن را جايز مى داند بتراشد؟
ج9:  بلى جايز است.
س10:  حكم وجهى كه سلمانى براى ريش تراشيدن مى گيرد چيست؟
ج10:  اگر ريش تراشيدن حرام باشد مزد گرفتن هم حرام مى شود.
س11:  آيا به سلمانى تراشيدن ريش ديگران حرام است؟
ج11:  بلى حرام است مگر اينكه سلمانى مضطر باشد به طورى كه بر او ريش تراشيدن حلال باشد.
س12:  نظر حضرتعالى در خصوص ريش تراشيدن چيست و احكام آن چيست؟
ج12:  ريش تراشيدن بر مرد حرام است مگر اينكه در صورت نتراشيدن از ضرر معتنابهى بترسد.
س13:  برخى از اشخاص قسمتى از ريشى را كه نزديك گوشها و چانه است مى تراشند و قسمتى از نزديك دهان باقى مى گذارند آيا اين عمل از نظر شرعى جايز است؟
ج13:  بلى جايز است.
س14:  آيا به كسى كه بدون عذر ريش خود را مى تراشد فاسق گفته مى شود؟
ج14:  ريش تراشيدن حرام است و از گناهان صغيره است كه به عدالت صدمه نمى رساند مگر با اصرارى كه به معناى خوار شمردن گناه باشد.

«« « 1 » »»