: جستجو

(نماز مسافر)

س1:  اگر شخص مزبور ايام مسافرتش از چهار ماه بيشتر باشد از سفرهاى ضرورى گرفته تا سفرهاى استحبابى و سياحتى و شغلى و مراجعه اى ادارات دولتى، و با چشم پوشى (از اقامه اى ده روز) در يك شهرى آيا به چنين شخصى عنوان كثيرالسفر گفته مى شود يا نه؟
ج1:  ملاك و معيار در نزد ما در بيشتر بودن سفر (كثير السّفر) حالت طبيعى و عادت شده بر مكلف است و ظاهر اين است كه اين عنوان باين شخص شامل نمى شود.
س2:  اگر حكم آن اهل علم و روضه خوان تمام باشد اگر كار تبليغى آن تمام باشد و چند روزى براى استراحت و يا سياحت آنجا بماند و يا در وسط كارش چند روزى به منطقه اى ديگر برود و رجوع نمايد حكمش چيست؟
ج2:  ـ شكسته مى خواند.
س3:  اهل علم و روضه خوان حسينى است كه از شهر خودش در ماه مبارك رمضان و دو ماه محرم و صفر و بلكه ايّام فاطميّات و در برخى از مناسبات بيرون مى رود حكم نماز و روزه اش چطور است؟
ج3:  قصر مى كند و افطار مى نمايد مادامى كه قصد اقامه اى ده روز را نكرده و از سى روز بيشتر در يك جا نمانده باشد.
س4:  حكم راننده اى كه اهل نجف است مثلاً اگر راه بغداد و نجف را پنج روز در هفته رفت و آمد مى كند و او فقط يك ساعت در بغداد مى ماند آيا نمازش تمام و يا شكسته است؟
ج4:  در سفر مذكور در بغداد و در راه نمازش را تمام خواهد خواند.
س5:  اگر انسان سه و يا چهار روز در هفته مسافرت مى كند و مدت ماندنش در آن شهر شش ساعت و سه يا چهار ساعتش را در راه سپرى مى شود آيا قصر خواهد كرد و يا تمام خواهد نمود؟
ج5:  اگر مسافرتش سه روز باشد بايد قصر كند و اگر چهار روز باشد تمام مى نمايد اگر چه احتياط استحبابى آنست كه ميان قصر و اتمام جمع نمايد.
س6:  كسى كه بيشتر ايّام هفته را در مسافرت مى باشد، و در جاى ديگر كارى دارد كه در يك هفته و يا دو هفته يك بار به آنجا مسافرت مى كند آيا نمازش را تمام خواهد خواند و يا شكسته خواهد خواند؟
ج6:  نمازش را تمام خواهد خواند زيرا كه سفر كم هم مقتضاى وضع حالش همانند سفر در بيشتر روزهاى هفته مى باشد.
س7:  كسى كه شغل موقّتى را در سفر به مدت يك ماه يا دو يا سه ماه مى نمايند (همانند طلبه ها در مدت تعطيلات تابستان) آيا به آنها هم حكم هميشه مسافر بودن صدق مى كند و يا احكام مسافر را در نماز و روزه عملى خواهد نمود؟
ج7:  اگر مكرر شود سفر از آن در طول مدت ذكر شده از هميشه مسافرها حساب مى شوند.
س8:  اميدوارم كه قاعده اى آغاز مسافت را در شهرهاى بزرگ بطور واضح بيان فرمائيد؟ و اينكه از كجا مبداء حساب مى شود آيا كنار محله است، آنوقت جدا شدن محله ها را چگونه تشخيص دهيم؟ و يا به لحاظ خريدهاى روزانه است؟ و يا به جهت تمامى ارتباطات ميان محله ها است؟ مخصوصاً كه احتياجات اهل شهرهاى بزرگ براى بعضى ها پيچيده است مثلاً اى بسا دكتر متخصص در محلّه پيدا نمى شود و يا برخى از لوازمات چرخ ها و ماشين ها در محله مقدم مى باشد و يا به خاطر كمتر بودن رابطه هاى اجتماعى آن ميان اهل يك شهر بزرگ تردد به آن محله ها كمتر مى شود؟ آيا اين و همانند آن باعث مى شود كه آغاز مسافت براى شكست خواندن نماز آخر محلّه را قرار دهيم، اميد است كه قاعده اى اين را به تفصيل بيان فرمائيد؟
ج8:  مقصود از اين در وضع زندگانى عمومى خودش به آنچه در محله اى خودش هست بسنده كند به طورى كه بيرون رفتن از محلّه يك حالت فوق العاده و استثنائى باشد و همانند سفر كردن باشد، و اين با اشخاص تفاوت مى كند و بعضى از اشخاص هستند كه لوازمات اجتماعى خودش را از تمامى اطراف شهر تهيّه مى كند آنوقت تمامى شهر بر او وطن شمرده مى شود و برخى لوازمات را فقط از محله اى خود فراهم مى نمايد و احتياج در ساير شئون زندگيش به محله هاى ديگر ندارد آنوقت محله اى آن وطنش مى باشد نه محله هاى ديگر و تشخيص با عرف است.
س9:  آيا شهرهاى بزرگ با شهرهاى كوچك در احكام سفر در رفت و برگشت تفاوت دارد؟ و آيا در ازاى آبادى داخل در عنوان مسافت است و يا اينكه با رسيدن به ساختمانهاى شهر مسافت تمام مى شود؟
ج9:  اگر شخص در شهر بزرگى در يك محلّه زندگى مى كند به طورى كه كارش و سكونتش و ديدارهايش در مناسبتهاى عمومى و مانند آنها اختصاص به آن محلّه دارد و رفتن آن به ديگر محلّه ها استثنائى و كمتر اتفاق مى افتد آنوقت اوّل مسافت از حدود اين محلّه حساب مى شود. و اگر بيشتر با چند محلّه سر و كار داشته باشد مبداء حساب از آن محله ها است و اگر تمامى محله ها محل رفت و آمد اوست و با همه اى محله ها سر و كار دارد از حدود شهر مسافت را ملاحظه خواهد كرد.
س10:  و اگر شغل اولى آن رانندگى در وطنش بود و از شغلش به مسافت سفرى فرستاده كه بهمان رانندگى او مربوط بود حكم آن چيست؟ و آيا براى چند بار مسافرت كردن عدد معينى هست مثلاً سه بار و يا بيشتر مسافرت نمايد كه به او شغلش در سفر گفته شود؟
ج10:  لابد است كه سفر از او تكرار شود به طورى كه مقتضاى وضع طبيعى متعارف او در زندگيش سفر باشد و حالت مخصوص و استثنائى نباشد و اين هم با آن مى شود كه مسافرتش با بودن در وطنش نزديك و يا زيادتر باشد.
س11:  كسى كه كارش در سفر است و فرستاده شد به محل ديگرى كه آنهم سفر است و مربوط به كار اولش است حكم نماز و روزه اى آن نسبت به عمل دومش چگونه است؟
ج11:  اما در قسم اول، پس سفر دوم در حكم سفر اول نمى شود مگر اينكه مثل آن كار باز هم براى آن شخص كارش شمرده شود همانند راننده در ميان دو شهر كه براى كرايه كشى به شهر سومى مى رود و اگر اينطور نباشد به سفر اوليش لاحق نمى شود.
و اما قسم دوم، پس سفر دوم حكم آن قصر كردن و افطار نمودن است همانند نظامى كه كارش در غير شهر خودش هست كه آن شهر را براى خود جايگاه قرار داده است پس از آنجا بيرون مى رود براى انجام دادن خدمات نظاميش به شهر سومى (در اين سفر دوم بايد قصر و افطار نمايد)
س12:  اگر راننده براى كار ديگرى كه به كار خودش مربوط نيست مسافرت كند حكمش چيست؟
ج12:  روزه اش را مى خورد و نماز را شكسته مى خواند.
س13:  وقتى كه راننده اى ماشين خط سير خودش را عوض كند حكمش چيست؟
ج13:  اگر عوض كردن خط سير از جهت همان كار خودش هست نمازش را تمام مى خواند و روزه اش را مى گيرد.
س14:  اشخاصى كه كارشان سفر است همانند راننده اى ماشين وقتى كه خواست نماز بخواند در راه و يا ظهر شرعى شد و او در راه است و ماه رمضان است آيا نمازش را شكسته مى خواند و روزه اش را مى خورد يا نه و آيا ميان آنكه به وطنش هر روز بر مى گردد و ميان آنكه در هفته و يا بيشتر از آن بر مى گردد تفاوت هست؟
ج14:  هر كسى كه مقتضاى وضع طبيعى متعارف در زندگيش سفر مى باشد و مسافرت يك پيش آمد بخصوصى براى آن نيست و مسافرتش به مقدار ماندن در وطنش و يا بيشتر از آن است همانند راننده اى ماشين و مانند آن در راه نمازش را تمام مى خواند و روزه اش را مى گيرد، و فرق نمى كند كه در هر روز به وطنش باز گردد و يا در هر هفته و يا بيشتر از آن باز گردد.
س15:  آيا حكم كسى كه در بغداد زندگى مى كند مسافرت به حلّه كند اگر از سفر برگردد و به (بياع) برسد آيا داخل حدّ ترخص شده است يا نه؟
ج15:  اگر در مركز بغداد زندگى مى كند با داخل شدن به (بياع) داخل شدنش به حدّ ترخص اشكال دارد.
س16:  آيا مسافر وقتى كه فقط به منطقه اش وارد شد به حد ترخّص داخل شده است يا نه؟
ج16:  حد ترخص از منطقه اى كه در آنجاست و آنكه امور زندگيش مربوط به آن محل است مى باشد.
س17:  آيا مسافر خودش را داخل حدّ ترخص حساب مى كند؟ زمانى كه ميان منطقه اى كه داخل شده از استان و منطقه اى كه خودش مى باشد ساختمان باشد؟
ج17:  ساختمان و مثل آن مطرح نيست و همان است كه گفتيم استقلال و نبود آن در اينجا هم بايد ملاحظه شود.
س18:  آيا مسافرى كه از شهرش بيرون مى رود به استان ديگر اگر به استان خودش باز گردد آيا با رسيدن به آنجائى كه عرفاً از استان شمرده مى شود داخل حد ترخص شده است يا نه؟
ج18:  خودش را تا شهر داخل نشده مسافر حساب مى كند و استان مطرح نيست و حدّ ترخص نسبت به شهر حساب مى شود و نه با جاى ديگر
س19:  و اگر ميان محلّه اى من و منطقه ها ساختمان باشد كه متصل بهم مى باشند حدّ ترخص را چگونه حساب خواهم كرد آيا آن را از خانه ام تا چند كيلومتر تقريباً حساب خواهم كرد و آيا آن را از آخر منطقه ام حساب نمايم؟ و يا از محله ام و يا از كجا حساب كنم؟
ج19:  حساب از آخر منطقه ايست كه تو سكونت مى كنى و به زندگى تو مربوط مى شود نه به غير آن.
س20:  و اگر ميان منطقه اى ما و ناحيه هاى ديگر رودخانه يا شط عرب باشد و فاصله باشد ميان ما و به اندازه مسافت راه ميان دو منطقه باشد و غير از آن راه نباشد آيا رفتن آنها سفر حساب مى شود تا قصر كند و افطار نمايد؟ و چگونه مسافر وقت برگشتن به منطقه اش حدّ ترخّص را چگونه تشخيص مى دهد؟
ج20:  ميزان آنكه در سابق گفته شد كه آيا ناحيه از مركز استقلال دارد يا نه؟ و اما حدّ ترخص آنست كه مسافر از اهل شهر مخفى شود و ديده نشود و با نشنيدن اذان هم شناخته مى شود.
س21:  آيا چه كسى اندازه اى تابع عرفى بودن و يا زمانى بودن را معين مى كند و اگر عرف تعيين نكند آيا شرع تعيين مى نمايد و اگر زمان باشد چگونه است؟
ج21:  ميزان آنست كه در سابق بيان شد.
س22:  و اگر ساختمانى در منزل و مثل آن ميان منطقه هاى تاريخى و يا عرفى كه تابع حفظ آثار باستانى و ميان منطقه اى ما است نباشد سفر حساب مى شود؟ (افطار بايد كرد و شكسته بايد خواند)؟
ج22:  ساختمان و مثل آن در صدق سفر و عدم آن دخالت ندارد بلكه معيار در سفر بودن بيرون رفتن انسان از جاى نشيمن خود تا مسافت شرعى است.
س23:  و اگر اين مكانها از بناهاى تاريخى باشد كه محافظت مى كنند آيا حكم تغيير مى كند؟
ج23:  ميزان در سفر بر مسافت شرعى در حال حاضر است و واقع تاريخى اثر ندارد.
س24:  آيا در ميان منطقه اى آنها و منطقه اى ما ساختمان مسكونى و غير مسكونى باشد سفر حساب نمى شود؟ (و افطار و قصر نمى شود)؟
ج24:  اگر منطقه اى كه شما سكونت كرده ايد مستقل و جدا از آن ناحيه باشد سفر حساب مى شود.
س25:  ـ در آنجا منطقه و فرمانداريهائى هست كه از منطقه و فرماندارى ما به اندازه مسافت شرعى است و ميان ناحيه اى آنان و ما خانه و امثال آن نيست بلكه بيابان دور و دراز و يا نخلستان و باغات است در صورتى كه منزل ما در شهر بزرگى است آيا اگر من از منطقه ام به آن منطقه مسافرت كنم روزه را بايد بخورم و نماز را شكسته بايد بخوانم؟
ج25:  آرى افطار مى كنى و نماز را شكسته مى خوانى.
س26:  حمله دار و راهنمايان حجّاج كه هر سال مى آيند آيا نمازشان قصر است يا تمام؟
ج26:  اگر در طول سال سفر آنان بيشتر نباشد لازم است كه نمازشان را شكسته بخوانند، و تنها ملتزم شدن به حج در سال براى راهنمائى حجاج و اداره كردن شئون آنان كفايت در تمام بودن نماز نمى كند.
س27:  آيا اختيار داشتن مسافر ميان تمام خواندن نماز و قصر كردن آن در منطقه هاى قديمى مكه اى مكرمه و مدينه اى منوره است و يا اينكه شامل منطقه هائى هم هست كه تازه احداث شده است؟
ج27:  مخصوص است به آن منطقه هائى كه در زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه اى هُدى صلوات الله عليهم تا زمان حضرت جواد (عليه السلام) در حرمين بود.

«« « 1 » »»