: جستجو

(مسائل طبّى)

س1:  آيا استفاده كردن از قرص هاى ضد حاملگى از نظر شرعى جايز است؟ و علت آن چيست؟
ج1:  بلى جايز است مادامى كه زيان شديدى به سلامتى زن نزند، و سئوال كردن از علت جواز معنى ندارد، زيرا كه حرام بودن به دليل و علت احتياج دارد.
س2:  آيا گرفتن وجهى (مالى) به عنوان هبهّ و يا هديه از مردم براى كسانى كه به تجارت خريد و فروش اجزاء بدن انسان مانند كليه مى باشند حلال است؟
ج2:  گرفتن مال از آنها مانعى ندارد.
س3:  مردى از منى خودش اسپرى خارج كرده و خواسته كه آن را نگه دارد و وصيت كرده كه اگر او وفات نمود به زنش تلقيح نمايند چون او صاحب فرزندى نشده است ـ پس او وفات نمود و پس از دو ماه به زنش تلقيح كردند و از آن بچه دار شد الف حكم اين وصيت چيست؟ ب ـ آيا براى زن قبول كردن جايز است و يا اينكه لازم است قبول ننمايد؟ جــ آيا فرزند براى مرده و زن آن فرزند شرعى مى شود؟ د ـ حكم ارث بردن ميان آن فرزند و هريك از پدر و مادر چگونه است؟ هـ ـ حكم آن در صورتى كه عدّه اى زن تمام شده باشد و تلقيح پس از عدّه باشد چيست؟
ج3:  الف ـ اين وصيت نافذ نيست زيرا كه زن با مردن شوهر از عصمت آن خارج مى شود و حرام است كه به زن آب غير شوهرش را تلقيح نمود.
بـ ـ واجب است بر زن قبول ننمايد و قبول كردنش حرام است.
جـ ـ احتياط وجوبى اينست كه آن فرزند شرعى براى آنها مى باشد، بدين معنى كه واجب است در امر ارث بردن آن از آنها، وارث بردن آنها از آن احتياط نمود، بلى اگر تلقيح از روى غفلت از حرام بودن آن وبا خيال اينكه شرعاً جايز است بوده باشد، آنوقت حكم ولد شبهه جارى مى شود و فرزند شرعى مى باشد هم ارث مى برد وهم از او ارث مى برند.
د ـ جواب آن از فرع گذشته معلوم مى شود.
هــ براى عدّه اثرى نيست زيرا كه آن بائن است، پس فرق نيست در تمامى آنچه گفته شد ميان اينكه تلقيح پيش از خروج عدّه باشد و يا پس از خارج شدن عدّه باشد.
س4:  آيا جايز است فروختن كليه و همانند آن از اعضاء بدن خواه انسان احتياج مالى داشته باشد يا نه و قاعده عمومى در صحت و جواز فروختن اعضاء بدن چيست؟
ج4:  احتياط وجوبى اينست كه اعضاء بدن را نفروشند خصوصاً آن اعضائى كه در معرض وابستگى زندگى انسان (همانند كليه) به آن باشد، بلكه اگر از برداشتن آن بترسد كه سلامتى آن به خطر بيافتد آن وقت حرام مى شود.
س5:  آيا فروختن اعضاء بدن مخصوصاً به فقيرى كه محتاج مال است جايز است؟
ج5:  احتياط وجوبى اينست كه اعضاء را نفروشند مخصوصاً اينكه سلامتى انسان بيشتر به آن وابسته باشد همانند كليه ـ بلكه اگر انسان بترسد كه به هنگام برداشتن آن عضو سلامتى آن به خطر بيافتد آن وقت حرام مى شود.
س6:  آيا گذاشتن لولب ( دستگاه نازائى ) بر زن جايز است؟
ج6:  اگر گذاشتن لولب يقينى نباشد كه نطفه تلقيح شده را مى كشد گذاشتن آن جايز است و لكن چون گذاشتن آن لازم گرفته كه نگاه به عورت نموده و آن را لمس نمايد لذا اقدام كردن به آن جايز نيست مگر اينكه احتياج و ضرورت آن را ايجاب نمايد.
س7:  آيا تشريح بدن براى تدريس جايز است؟
ج7:  اگر بدن مسلمان باشد حرام است تشريح آن و اگر كافر باشد جايز است.
س8:  حكم مصرف كردن دواهائى (مانند گياه شوكان نوشيدنى و قرص) كه مانع از بچه دارى است با رضايت طرفين و يا بدون رضايت چيست؟ و آيا در خصوص صاحبان عذر شرعى همانند مرض و غير آن اجازه داده مى شود؟
ج8:  استعمال اينها جايز است مگر اينكه سلامتى را به خطر بياندازد، آرى اگر بچه شدن به سلامتى آن ضرر نكند احتياط وجوبى اينست كه رضايت شوهرش را به اين امر جلب نمايد.
س9:  آيا براى زن جايز است كه خود را در اختيار خانم دكتر بگذارد كه او در خصوص زائيدن فرزند بررسى نمايد؟
ج9:  اگر اين كار در نظر عرف ضرورت داشته باشد اشكال ندارد.
س10:  حكم فرزندى كه بواسطه تلقيح بدنيا آمده از جهت فرزند بودن و نفقه وارث و حق نگه دارى و ديگر چيزها چيست؟
ج10:  اگر تلقيح ميان اُوُل زن و اسپرم مرد باشد تمامى احكام ياد شده مترتب مى شود.
س11:  اگر آب مرد را بواسطه اى تلقيح مصنوعى به رحم زن بيگانه داخل كنند آيا بر آن احكام حدّ زنا بار مى شود يا نه؟
ج11:  احكام زنا بر آن مترتب نمى شود و حدّ واجب نمى گردد تنها آن حرام است.
س12:  اگر اُوُل جفت شده با اسپرم را در رحم مصنوعى بگذارند و آن بميرد ديه اش بر گردن چه كسى مى آيد؟
ج12:  ديه ندارد مگر اينكه روح داخل باشد آنوقت ديه بر هر كسى كه قتل به او نسبت داده مى شود لازم مى گردد.
س13:  آيا مخلوط كردن اُوُل زن با هورمون خود زن جايز است (معلوم باشد كه فرزندى كه بوجود مى آيد به مادرش شبيه مى شود، و آيا وارد شدن به اين بحث در آن اشكال هست به لحاظ اينكه آن بحث رسالتى دكتر مى باشد؟
ج13:  بلى اين جايز است و وارد شدن به آن بحث و همانند آن از نواميس هستى و پى بردن و كشف كردن قدرت خداوند متعال و آفرينش بهت آور او جايز است و دليل خداشناسى را افزايش مى دهد كه خداوند متعال فرموده است ( سنريهم آياتنا فى الأفاق و فى انفسهم حتّى يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه على كل شيئى شهيد )بزودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است بلى بايستى آن كار با حرام خارجى مواجه نباشد همانند نگاه كردن به آن چيزى كه نظر كردن بر آن حرام است، و بايستى از غرور علمى پرهيز گردد كه اى بسا انسان را به مهلكه ها مى كشاند، و از او توفيق و استقامت مى خواهيم و او بر ما كافى است و بهترين وكيل است.
س14:  زن من كه مبتلا به مرضى شده بود به بيشتر از يك خانم دكتر مراجعه كردم ولى فايده بخش نشد و بهتر نگرديد، و اطلاع يافتم كه دكتر ماهر ومتخصّصى همان مرض را به آسانى معالجه مى نمايد، آيا من مى توانم به آن دكتر نشان دهم در صورتى كه مرض آن زنانه است و لازم گرفته كشف عورت و لمس شود؟
ج14:  اين در فرض ياد شده جايز است.
س15:  آيا بستن لوله هاى رحم در صورتى كه شوهر و زن بچه دار شدن را نخواهند جايز است؟
ج15:  احتياط وجوبى اينست كه اين عمل را ترك كنند اگر باعث نازائى دائمى گردد، ولى اگر موقتاً نازائى را سبب گردد آنوقت عيبى ندارد.
س16:  مردى صاحب فرزندى شده است كه عقب مانده است و بدنش بكلّى زخمى است، و پس از نشان دادن به دكتر متخصص جواب داد كه اين قابل علاج نيست و نسبت اين را به عامل وراثت داد، و سفارش اكيد نمود كه ديگر فرزندى از شما نبايد به وجود آيد، و پس از گذشتن 10 سال بر عمر اين بچه چيزهائى سرآمد شد كه نتوان همه اش را تعريف نمود كمترين آنها بايستى در هر 24 ساعت تمامى لباسهايش را عوض نمود زيرا كه آلوده به خون و چرك مى شود سپس با اينكه زن به شدّت مراقبت مى نمود كه حامله نشود با اين حال حامله شد، و پس از مراجعه به دكتر آن احتمال قوى داد كه حمل همانند كودك مزبور مبتلا به آن مرض است، آيا براى پدر و مادر جايز است كه حمل را اسقاط نمايند و نگذارند به دنيا بيايد؟
ج16:  جايز نيست اسقاط طفل مذكور و اين سرآمدها از ابتلائاتى است كه حسنات انسان را زياد مى نمايد، و يا كفاره گناهان مى شود انشاءالله تعالى.
س17:  زنى كه نازا است آيا مى تواند معالجه نمايد اگر چه به كشف عورت در نزد خانم دكتر و يا طبيب مرد منجر گردد يا نه؟
ج17:  ظاهر اين است كه كشف كردن مزبور براى مداوا نمودن جايز است، و مخصوصاً كه صبر كردن به نازائى حرجى باشد، همانطورى كه بيشتر هم همين طور است.
س18:  بيشتر خانواده ها دوست دارند كه فرزند كمترى داشته باشند، زيرا كه موضوع بيشتر شدن فرزندان مشكله حقيقى براى بسيارى از خانواده ها گرديده است و به جهت اين كه بيشتر بودن آمار ساكنين اهل عالم فشار حقيقى آن عمدتاً متوجه جهان سوم مى شود كه زنان به انواع بازدارنده از حامله بودن پناه مى برند، مطابق آنچه با هر زنى سازگار مى باشد، و از آن راه هاى كه براى بيشتر زنها مناسبت دارد استعمال لولب است كه عوارض جنبى آن كمتر مى باشد ولى اين هم باعث مى شود كه خانم دكتر نگاه و يا لمس به عورت نمايد و در بعضى شهرها دكتر مرد نگاه مى كند آيا اين جايز است يا نه؟
ج18:  جايز نيست مگر اينكه از حامله بودن ضرر و حرج براى زن باشد.
س19:  اگر به كار بردن وسيله هاى باز دارنده از حامله بودن خاطر جمعى نباشد و يا داراى عوارض جنبى بوده باشد، آيا براى زن اختيار كردن لولب در اين حالت جايز است؟
ج19:  جايز است اختيار لولب با رعايت شرايطى كه در مسئله قبلى گفته شد.
س20:  اگر استعمال لولب براى منع حمل افضل باشد براى بعضى از خانمها در اين صورت اگر اين عمل لازم گرفته باشد كه طبيب و يا خانم دكتر مشاهده كند زن را حكمش چيست؟
ج20:  اين بستگى دارد بر اينكه احتياج به نبودن حمل باشد، و ضرر معتنابهى از ديگر وسائل منع حامله بودن بيايد كه اگر لولب استعمال نشود حرج لازم مى آيد در آن صورت جايز مى باشد، و اگر امر داير باشد كه دكتر مرد معالجه نمايد و يا زن آنوقت زن بايستى معالجه نمايد در صورتى كه استعمال لولب در خودى خود حلال باشد و باعث كشتن نطفه بعد از انعقاد و بسته شدن آن نباشد.
س21:  آيا جايز است كه لولب را كه مانع حمل است استعمال نمايد اگر چه براى مدت طولانى (5،6) سال باشد و از آن دگرگونى در عادت ماهانه باشد و قبل از وقت عادت و بعد از عادت رنگ آن قهوه اى مى شود به مدت سه روز سپس قطع مى شود، و خونريزى متوسطه اى كه پنبه را احاطه مى كند در بعضى از مواقع در نماز و غير نماز سرآمد مى شود حكم تمامى اين حالات چيست؟
ج21:  استعمال لولب اگر معلوم نباشد كه اُوُل را بعد از تلقيح مى كشد مانعى ندارد و اما ترشحاتى كه بيرون مى آيد اگر بر آن خون گفته شود بر آن حكم حيض و يا استحاضه با آن شرطهائى كه براى حيض و استحاضه مقرر شده است جارى مى شود و براى ما مجالى در اين مختصر به جواب تفصيلى آن نيست، بلكه بايستى به رساله عملّيه رجوع نموده و يا شفاهى سئوال گردد.
س22:  رأى جنابعالى در موضوع بارور كردن مصنوعى چيست؟ و آن عبارت از اين است كه منى ريخته شده اى شوهر را در رحم زنش بواسطه دكتر قرار مى دهند بدون اينكه نزديكى كند؟
ج22:  عيب ندارد و فرزند به پدر و مادر ملحق مى شود، ولى چون كشف عورت به جهت اين جايز نيست مگر اينكه نبودن فرزند براى آنان حرجى باشد، تنها رغبت كردن به بارورى كفايت نمى كند همانطورى كه استمناء هم فقط در صورت حرجى بودن نازائى جايز مى باشد.
س23:  اسپرم و اُوُل از شوهر و زنش اگر در شيشه هاى طبّى گذاشته شود اين عمل جايز است؟
ج23:  بلى جايز است ولى از آن لازم مى آيد كشف عورت و لمس آن ولذا حكم مسئله گذشته به آن جارى مى شود.
س24:  آيا تلقيح زن بواسطه شوهر جايز است؟
ج24:  بلى اين عمل جايز است، ولى اين لازم گرفته است كه كشف عورت و لمس آن بوسيله خانم دكتر باشد، اقدام كردن به آن جايز نيست مگر اين كه زائيدن منحصر به آن باشد و ترك آن حرجى باشد.
س25:  آيا جايز است به كار بردن بدن ميّت در تشريح به جهت درس دادن يا نه؟
ج25:  حرام است بدن ميّت مسلمانى را كالبد شكافى براى درس گفتن هم بوده باشد بنمايند، امّا ميّت غير مسلمان تشريح آن جايز است.
س26:  حكم عملى كه بستن رحم مى گويند به جهت اينكه نازا باشد چطور است؟ و در صورتى كه شوهر امر نمايد اطاعت آن واجب است يا نه؟ و چنانچه ضررى در اثر عدم اطاعت شوهر عايد شود حكمش چيست؟ و اگر عمل بستن رحم انجام گردد راه حلى يا كفاره اى بعد از پشيمانى براى اين است و حكم لولب ( دستگاه نازائى ) چيست؟
ج26:  احتياط وجوبى اين است كه به بستن رحم كه باعث نازائى حتّى در آينده مى شود اقدام ننمايند، و فرمانبردارى از شوهر در اين خصوص واجب نيست در صورتى كه امر نمايد، و اگر چنين كارى كرد غير از استغفار و توبه چيزى بر او نيست و امّا لولب آن جايز است در صورتى كه ندانيم آن نطفه را مى كشد ولى چون آن باعث كشف عورت و دست زدن آن از طرف خانم دكتر مى باشد لذا اقدام كردن به آن جايز نيست مگر اينكه به نبودن حمل هم مضطر باشد، و چاره منحصر به آن باشد كه در آن وقت جايز مى باشد.
س27:  آيا بريدن عضوى از اعضاء انسان زنده براى تشريح در صورت رضايت دادنش جايز است يا نه؟
ج27:  بنابر احتياط وجوبى جايز نيست مگر اينكه مصلحت مهّمى وابسته به آن باشد
س28:  آيا با امضاء ميت در همان فرض بريدن عضو آن جايز است؟
ج28:  خالى از اشكال نيست، و احتياط وجوبى اين است كه به اين امر اقدام ننمايند.
س29:  و در فرض ياد شده اگر كسى آن عضو را بريد و به حرام مرتكب شد آيا پيوند نمودن آن به بدن زنده جايز است؟
ج29:  جايز نيست بلكه لازم است آن را با ميت دفن نمايند.
س30:  آيا بريدن عضوى از اعضاء بدن مسلمان مرده همانند چشمش و يا مانند آن براى پيوند دادن به بدن زنده با دادن ديه جايز است؟
ج30:  حرام است مگر اينكه زندگى مسلمان وابسته به آن عضو باشد.

«« « 1 2 » »»