: جستجو

(عيبها وشرطها كه موجب فسخ شود)

س1:  اگر كسى را عيبى در خايه هايش ( بيضتين ) باشد كه احتمال مى رود كه اولادى بوجود نيايد آيا پيش از ازدواج لازم است كه زن را در جريان بگذارد؟
ج1:  اگر نگفتن فريب دادن و به زيان انداختن در نظر عرف باشد واجب است كه بگويد وگرنه واجب نيست و در هر صورت پس از ازدواج براى زن اختيار فسخ نيست.
س2:  شخصى زن سنّى را به صحيح بودن عقد غير دائمى قانع كرده و عقد ميان آنها جارى شده و پس از مدتى پيش از اينكه زمان عقد مزبور تمام شود، يكى ديگر او را قانع كرده كه عقد مذكور صحيح نيست و آن فسخ شده است و مخالف شرع و فتواى علماى سنّى هست پس او قانع شد به باطل بودن آن عقد، آيا بر او جايز و صحيح است كه عقد دائمى نمايد و يا اينكه عقد دومى باطل مى شود؟
ج2:  عقد نمودن آن صحيح نيست مگر پس از تمام شدن مدت و يا بذل كردن مدت بر آن، زيرا كه عقد غير دائمى بر آن صحيح بوده بعد از آنكه بودن آن را بدان سانى كه معناى شرعى آن مى باشد قصد كرده است، و تنها منصرف شدن او از قانع شدن به آن آن را باطل نمى كند، و با آن موضوع قاعده الزام درست نمى شود.
س3:  اميدواريم كه براى ما مصداق مجنون (ديوانه) را بيان فرمائيد زيرا كه برخى از ديوانه ها بعض چيزها را مى فهمند و بعضى را نمى فهمند، و يا اينكه روشنتر بگوئيم بعضى تصرفاتش موافق با كار صاحبان عقل است و برخى موافق نيست و آنكه براى بعضى از اهل علم پيش آمد مى كند اينست كه مرد ديوانه و يا زن ديوانه را كه حالات ذكر شده را دارند مى آورند، آيا ازدواج نمودن آنان صحيح است اگر مختصرى معناى ازدواج و مقصود از آن را بفهمند؟ و آيا ولايت پدر و يا پدر پدر كافى است و يا اينكه فقيه و يا وكيلش در امور حسبيّه هم بايستى اجازه دهند؟ و در صورتى كه پدر نداشته باشند از كدامين شخص وكالت گرفته مى شود، و اگر كمى مى فهمد كه اين عالم آمده است تا او را ازدواج نمايد آيا گرفتن وكالت از آنها با ياد دادن عالم و گفتن آنكه عالم مى گويد كفايت مى كند، و طبيعى هست كه عالم هم احراز نمى كند كه ديوانه معناى وكالت را دانست يا نه، و نسبت به دو تا ديوانه كه هيچ چيز را نمى فهمند چگونه عقد به آنها جارى مى شود؟
ج3:  معيار در بار شدن احكام ديوانگى از آنها قصد كردن به آن طورى كه در نزد صاحبان عقل معتبر است محقق نمى شود، و اين امر نسبت به كارها متفاوت است، بلى لازم است كه درك كردن او چيزى را بايستى آنچه را كه صلاح او هست و يا صلاح او نيست را درك نمايد و بفهمد، پس اگر معناى ازدواج را مى فهمد ولى اختيار كردن او و يا اختيار نكردنش آن را وابسته بر ملاحظه مصلحتش به طورى كه صاحبان عقل مى نمايند نباشد آنوقت به عمل او اعتبارى نيست، بلكه لازم است به ولىّ او كه پدر و پدر پدرش مراجعه نمود اگر ديوانگى آن از دوران كودكيش باشد احتياط وجوبى اينست كه ولايت ميان حاكم شرعى و ولىّ عرفى آن كه در نسب به او نزديكتر است مشترك مى باشد، و در اين وقت اگر ولىّ درك كرد كه او احتياج به ازدواج دارد مى تواند خودش اجراء صيغه ازدواج بنمايد، و مى تواند به اجراء صيغه خود ديوانه و يا وكيل آن اگر چنانچه معناى انشاء ازدواج و وكيل كردن را مى داند كفايت كند.
س4:  اگر زن شرط كند پيش از عقد دائم كه طلاق در دست آن باشد و هر وقت كه دلش خواست طلاق دهد آيا اين شرط صحيح است؟
ج4:  عقد صحيح مى شود و شرط باطل مى شود.

«« « 1 » »»