: جستجو

(ازدواج مؤقت)

س1:  اگر به جهت ازدواج موقّت بدگوئى و اهانت نسبت به طرفين باشد آيا حكم به حرمت آن مى شود؟
ج1:  براى مؤمن حرام است كه آبروى خود را به مخاطره بياندازد و كردن آن چيزى كه باعث هتك حرمت و اهانت باشد حرام است، پس اگر ازدواج موقت لازمه اش اين باشد حرام مى شود ولى باطل نمى شود، همانطورى كه هتك حرمت و اهانت اگر مخصوص باشد به آن وقتى كه آن را آشكار كنند و مردم بدانند حرام مى شود ولى اگر پنهان نمايند آنوقت ازدواج حرام نمى شود بلكه آشكار نمودن آن حرام مى باشد و آنهم فقط براى خلاصى از هتك احترام و توهين مى باشد.
س2:  تفاوت ميان متعه و زنا چيست؟
ج2:  متعه عقد شرعى است و همانند ازدواج دائمى است بدون اينكه تفاوتى داشته باشد مگر در برخى از خصوصيات كه در كتابهاى فقهى ذكر شده است، و در اين عدّه هست كه مشترك است ميان ازدواج دائم و متعه به طورى كه جايز نيست بر زنى كه ازدواج دائم نموده پس از طلاق و آنكه ازدواج غير دائم نموده پس از پايان مدت ازدواج در صورتى كه با شوهرشان هم بستر شده باشند از كس ديگر ازدواج نمايند مگر اينكه بايستى عدّه نگه دارند، گرچه مقدار عدّه شان تفاوت دارد، همانطورى كه فرزند به پدر در هر دو ازدواج لاحق مى شود، كه واجب است بر پدر كه به شئون آن در ازدواج دائم و غير دائم قيام نمايد، همانطورى كه به عقد غير دائمى هم احكام مصاهرت (محرم شدن به سبب ازدواج) هم جارى مى شود، در صورتى كه هيچ يك از اينها بوسيله زنا محقق نمى شود، پس در اينجا تفاوت بزرگى و بسيارى ميان متعه و زنا هست، و براى ما مجال بيشتر از اين تفصيل دادن نيست.
س3:  اگر انسان مؤمن به شرعى بودن متعه ايمان دارد ولى بر آن سخت است كه بر آن عمل نمايد آيا اين ضرر و اشكالى دارد يا نه؟
ج3:  اگر در شرعى بودن آن شك نداشته باشد ضرر و اشكالى ندارد، زيرا كه آن واجب نيست بلكه جايز است.
س4:  در اينجا بعضى از افرادى كه شرعى بودن متعه را انكار مى كنند، مى گويند اگر آن جايز بوده باشد پس چرا مردمان شريف از آن پرهيز مى كنند و به آن عمل نمى كنند؟
ج4:  هركسى كه مى گويد اشراف از آن پرهيز مى كردند در اوّل تشريع (شرعى بودن آن) متوجه نيستند كه تاريخ تأكيد دارد كه جماعتى اقدام به آن نمودند، و هم چنين اى بسا نكردن بعضى از مردم به جهت نبود احتياجشان به آن باشد، و اى بسا سبب دورى گزيدن آنها اثر گذاشتن عرف غلط و تقليد كور و كورانه بر آنها باشد، و يا حرام كردن حاكم و سلطان وقت آنها را از اين عمل بازداشته است، به هر حال بر آنچه از نظر شرعى ثابت شده است با اينگونه اعتراضات پوچ رد كردن معنى ندارد زيرا كه شريعت از اشراف مردم و يا از ديگران اخذ نشده است بلكه از مصدرهاى صميمى مانند قران كريم و احاديث پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)و اهل بيت او گرفته شده است، و گرنه اشراف در زمان ما خيلى سخت است بر آنها كه از طبقه پائين و آنكه شأن آن پائين تر از آنهاست ازدواج نمايند و باز هم بر آنها سخت است كه با زن شوهر مرده مخصوصاً زنى كه طلاق داده شده و سنّش بالا است ازدواج نمايند، و براى آنها سخت است كه زن و دخترى را كه پدر ندارد بدون رضايت بزرگان فاميلشان ازدواج نمايند و... از آن چيزهائى كه نمى توان بنا گذاشت بر اينكه چون مردم خوب نمى دانند پس حرام است خلاصه اينكه دورى نمودن مردم معيار حرمت نمى باشد.
س5:  در شرعى بودن متعه (عقد غير دائمى) و نسخ شدن آن ميان مسلمانان اختلاف هست آيا ممكن است كه ما را به صورت مختصر از واقع امر آگاه فرمائيد؟
ج5:  تمامى مسلمانان اتفاق نظر دارند كه متعه در زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) شرعى بوده، و معلوم است كه مذهب اهل بيت عصمت (عليهم السلام) اينست كه شرعى بودن آن ادامه دارد و نسخ نشده است، ولى باقى مذهبهاى اسلامى به حرام بودن آن قائلند، با اينكه روايات بسيارى در كتابها و صحاح مسلمانها هست كه دلالت مى نمايند كه شرعى بودن آن تا زمان خليفه عمر بن الخطاب ادامه داشت و او با صراحت از آن نهى كرد، و وارد شده است كه او در خطابه اش گفت: (متعتان كانتا على عهد رسول الله و انا محرمهما و اعاقب عليهما) دو متعه بود كه در زمان پيامبر بود و من هر دو تاى آنها را حرام مى كنم و بر آنها عقوبت مى نمايم ولكن به حرام كردن او بسيارى از صحابه و تابعين ملتزم نشده و قبول نكردند حتّى اينكه عبدالله فرزند عمر از كسانى بود كه مباح و جايز بودن متعه را نقل مى كرد و به او اعتراض كردند كه پدرت آن را حرام كرده است و او مى گفت كه تبعيت نمودن از سنت و طريقه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) اولى و شايسته تر است، و تفصيل اين مسئله براى ما در اين فرصت كم ممكن نيست، و در اين خصوص كتابهاى بسيارى هست كه به تفصيل اين مسئله پرداخته است.
س6:  آيا متعه (صيغه) كردن دختر باكره بدون اذن ولىّ اگر غرض از آن استمناء بدون دخول باشد صحيح است؟
ج6:  بلى جايز است ولى لازم است كه از هيجان شهوت پرهيز نمايند به جهت اينكه به حرام نيافتند و با مشكلات اجتماعى مواجه نگردند.
س7:  زن مخالف (سنّى) و يا اهل كتاب است ايمان به متعه (صيغه) ندارد ولكن بر آن موافقت كرده است آيا صحيح است كه خودش عقد بخواند و يا اينكه لازم است كسى را كه ايمان به متعه دارد وكيل كند (كه او بخواند)؟
ج7:  اگر متعه را به معناى شرعيش قصد كند هر دو امر جايز است (هم خواندن خود و هم وكيل كردن ديگرى) ولى اگر تنها لقلقه زبان، باشد و تنها لذت بردن را قصد كند و زن بودن زا قصد ننمايد عقد از او صحيح نيست خواه خودش بخواند و خواه ديگرى را وكيل نمايد.
س8:  شخصى زنى را به مدت يكسال عقد غير دائمى (صيغه) نموده است، و در وسط اين مدت شخص ديگرى عقد دائمى كرده است، وقتى كه شخص اوّلى دانسته كه او عقد دائمى نموده آن مدت را اجازه داده در صورتى كه نمى داند كه خواندن عقد دومى بر آن زن تا زمانى كه مدت اوّلى تمام نشده جايز نيست، آيا اين عقد دومى صحيح است و اشكال ندارد، و يا اينكه در اينجا حكم ديگرى هست و معلوم باشد كه شخص اوّل كه عقد موقت نموده با او نزديكى نكرده است حكم اين را بيان فرمائيد؟
ج8:  عقد دائمى باطل است اگر پيش از تمام شدن مدت و پيش از بخشيدن مدّت باشد، بلى اگر دوّمى جاهل به اين باشد بر او حرام مؤّيد نمى شود و در اين صورت پس از تمام شدن مدت و يا بخشيدن مدت مى توانند دوباره عقد دائمى بخوانند.
س9:  دختر باكرى كه از خانواده اش كه فاسد هست روگردان است، به طورى كه پدر بى تفاوت است كه آنچه دخترش مى كند، آيا در اين حال جايز است بدون اجازه پدر بر او عقد خوانده شود يا نه؟
ج9:  جايز نيست مگر اينكه پدر از مقتضاى ولايتش سوء استفاده كند و رعايت مصلحت دخترش را ننمايد، بلكه به مصلحت مادّى و يا توهّمى خودش فكر كند، بدون اينكه به امر دخترش اهميت دهد، و اين موضوعى است كه قاعده و ضابطه ندارد.
س10:  مردى زنى را به مدت دو روز عقد موقّت كرد و پيش از تمام شدن دو روز با اينكه مدت باقيمانده را بذل نكرد او را عقد دائمى نمود، و مرد پس از تمام شدن دو روز با او هم بستر شد، و باز پس از گذشتن چند روزى احتياطاً عقد را دوباره خواندند، با اينكه هيچ چيزى از گذشته را نمى دانستند و پس از خواندن عقد دوباره مقاربت كردند حكم شرعى اين مسئله را بيان فرمائيد؟ اميدواريم كه جواب بطور تفصيل باشد؟
ج10:  عقد دائمى اوّل كه پيش از تمام شدن مدت عقد موقت واقع شده باطل است، و وطى پس از آن وطى به شبهه است كه به جهت آن گنه كار نمى باشند، ولى زن به مهرى كه معين كرده اند و به آن اتفاق نموده اند مستحق مى باشد، و عقد دوم هم صحيح است و بر آن اشكالى نيست و باز هم زن به مهرى كه معين كرده اند مستحق مى شود پس براى زن دو تا مهر مى باشد.
س11:  در حالى كه دختر باكره مى ترسد كه به حرام بيافتد و ميل بسيار دارد كه ازدواج نمايد و عادت بر اين است كه پدران اجازه نمى دهند دخترانشان آشكارا ازدواج غير دائمى نمايند و آن دختر سالخورده است به طورى كه از سى سال گذشته و يا سالخورده نيست ولى حيا مى كند كه پدرش را در جريان بگذارد يا از پدرش سخت مى ترسد آيا او مى تواند ازدواج غير دائمى نمايد و شرط كند كه جماع ننمايد، بلكه تنها شوخى و بازى نمايد؟
ج11:  بر او جايز است كه اين چنين كند.
س12:  آيا جايز است كه زنى كه از اهل خلاف (سنّى) هست با مرد امامى ازدواج غير دائمى بنمايد؟
ج12:  بلى براى آن زن جايز است اگر جايز بودن آن را قبول نمايد، و به خطاى فقهاى خودشان در خصوص حرام بودن آن و بسته بودن باب اجتهاد پى ببرد، امّا امامى بر آن ازدواج كردن در هر حال حلال است پس اگر توانست زن را قانع كند به اقدام كردن به ازدواج به طورى كه مضمون عقد را قصد نمايد بر او حلال مى شود گر چه از نظر شرع به جايز بودن آن قانع نباشد.
س13:  آيا بدون اجازه ولىّ عقد غير دائمى خواندن به دختر باكره بدون اينكه دخول نمايد و فقط براى بازى كردن باشد جايز است يا نه؟
ج13:  بلى جايز است ولى دخول كردن حرام است اگر چه زن راضى باشد، لكن بايستى از مزاح و بازى كردن بيشتر كه اى بسا هر دو طرف اختيار را از دست مى دهند و به حرام مى افتند جدّاً پرهيز نمايند، بلكه از حركات خلاف نزاكت و كرامت كه به خوشنامى آنها لطمه مى زند دورى گزينند كه اى بسا با مشكلات بسيارى مواجه نمايد.

«« « 1 » »»