: جستجو

(احكام عقد نكاح وأولياى عقد)

س1:  آيا دخترى كه بكر و رشيد است مى تواند بدون رجوع به پدرش ازدواج نمايد و آيا در اينجا تفاوتى ميان عقد دائمى و غيردائمى هست، و در صورتى كه بدون مراجعه ازدواج نمايد آيا زن و مرد زناكار و اولاد آنها زنا زاده حساب مى شوند، با اينكه اگر ولّيش عقد را بداند رضايت نمى دهد، و اگر چنانچه پدرش مرده باشد و يا به مسافرت دور و دراز رفته باشد و هم چنين پدر پدرش همانطور باشد آيا مى تواند كه خودش در عقد و ازدواج استقلال داشته باشد يا نه؟
ج1:  ازدواج دختر باكره بدون اجازه پدر و پدر پدرش در ازدواج دائمى جايز نيست و در صورتى كه بدانند اجازه گرفتن لازم است بدون اجازه ازدواج نمايند و مقاربت كنند نزديكى كردنشان زنا است، مگر اينكه ولىّ بدون رعايت مصلحت دختر از ازدواج با كفو و همتايش منع نمايد، و اگر ولىّ نداشته باشد او استقلال دارد كه عقد بخواند و ازدواج كند، و هم چنين اگر ولّيش به سفرى بدون تمّاس كه جايش معلوم نباشد برود، در اين صورت هم استقلال دارد، و اين در ازدواج هميشگى است و امّا ازدواج غير هميشگى ازدواج دختر باكره بدون اذن ولّيش جايز است ولكن دخول كردن بر قبل و دبر حرام است ولكن اگر معصيت كنند وطى به زنا نمى باشد.
س2:  آيا اجازه گرفتن از ولىّ امر دختر باكره براى خواندن عقد با اجازه عمومى كافى است، و يا اينكه لازم است در اجازه گرفتن روز و مكان را معين نمود؟
ج2:  اجازه عمومى گرفتن كافى است و لازم نيست كه روز و جا را تعيين نمود.
س3:  آيا اجازه ولىّ در ازدواج دختر باكره اگر آن دختر زندگى جداگانه هم داشته باشد و روزى خوار پدرش نباشد هم شرط است؟
ج3:  بلى اجازه او لازم است، و اگر منع نمايد ازدواج صحيح نمى باشد، مگر اينكه در صدد ضرر زدن به او باشد و همچنين اگر دسترسى به ولىّ بواسطه زندانى بودن و يا غيبت بدون تماسش به مدت طولانى معذور باشد اذن ولىّ معتبر نمى باشد.
س4:  آيا اجازه ولىّ در ازدواج دائمى و غير دائمى دختر باكره معتبر است؟
ج4:  اجازه ولىّ در ازدواج دائمى و غير دائمى با نزديكى كردن معتبر است، و با عدم نزديكى كردن ازدواج غير دائمى دختر بالغه بدون اذن ولىّ صحيح است و اگر عقد خوانده شد حرام است نزديكى كردن گرچه دختر هم راضى باشد.
س5:  آيا در ازدواج با دختر باكره بالغه رشيده اجازه گرفتن از ولىّ براى مردى كه مى خواهد ازدواج كند هم لازم است و يا اينكه تنها به دختر واجب است؟
ج5:  اجازه گرفتن به هر دو تايش واجب است.
س6:  آيا دختر باكره كه رشيده است مى تواند بدون اذن ولىّ ازدواج نمايد؟ و آيا ولىّ مى تواند بدون اجازه دختر او را از كسى ازدواج نمايد؟
ج6:  جايز است ازدواج دختر باكره رشيده بدون اجازه ولىّ بشرط اينكه غير دائمى باشد و حرام است دخول كردن بر او و امّا عقد دائمى بدون اجازه ولىّ صحيح نيست، و امّا ازدواج كردن با دختر باكره بدون اجازه دختر حتّى در صورتى كه ولىّ هم اجازه بدهد باطل است.
س7:  آيا در ازدواج دائمى دختر باكره فتوى مى دهيد كه اجازه ولىّ لازم است؟
ج7:  بلى لازم است كه او اجازه بدهد.
س8:  آيا اجازه ولىّ در ازدواج دختر باكره و بالغه و رشيده معتبر است؟
ج8:  بلى اجازه ولىّ در اجراء عقد دائمى و غير دائمى با دخول كردن شرط است ولى اذن ولىّ در عقد غير دائمى كه مقاربت نداشته باشد شرط نيست.
س9:  متعارف در نزد اهل كتاب آنست كه اختيار دختر در دست خودش مى باشد اگر مسلمان با او بخواهد ازدواج نمايد احتياج به اذن پدر دختر دارد يا نه؟
ج9:  اگر متعارف بودن، برگشتش، به واگذار كردن پدر دختر، امر ازدواجش را به خود دختر باشد به طورى كه از طرف پدر مجاز باشد از هر كسى كه خواست ازدواج نمايد و احتياج به اجازه او نباشد در اين صورت ازدواج با آن بدون اذن پدر جايز است، و هم چنين اگر متعارف بودن برگشتش به قانونهائيست كه در ممالك مزبور مستند بر مبناى دينيشان مى باشد، باز هم صحيح است، ولى اگر متعارف بودن بدين لحاظ باشد كه دختران به قوانين و اجازه پدر وقعى نمى گذارند آنوقت ازدواج با آنها بدون اجازه پدر جايز نيست.
س10:  آيا از بين بردن پرده بكارت با انگشت و يا نظير آن از طرف خود دختر و يا از طرف شوهرش جايز است يا نه؟
ج10:  اگر به رضايت خود زنى كه بالغه و رشيده است باشد جايز است.
س11:  اگر دختر بكارت خود را با انگشتش مثلا از بين برد آيا غير باكره (زن) حساب مى شود يا نه؟
ج11:  غير باكره (زن) حساب نمى شود، بلكه لازم است كه ازدواج صحيح و با دخول باشد تا در حكم غير باكره (زن) باشد.
س12:  اگر دختر باكره از دين و مذهبى پيروى مى كند كه اجازه ولىّ را شرط نمى داند آيا ازدواج آن بدون اذن ولىّ جايز است؟
ج12:  بلى جايز است.
س13:  جوانى كه ديندارى و اخلاقش مورد رضايت هست پيشقدم شد به خواستگارى دختر جوانى كه ولىّ امر از پدر و جدّ ندارد ولى مادرش آن را بدين عنوان كه استخاره خوب نيامده رد كرده است، آيا استخاره مانع از ازدواج مى شود، و آيا مادر بواسطه اينكه با اين ازدواج مخالفت كرده گنهكار نمى باشد؟
ج13:  مادر حق ندارد دخالت در ازدواج دختر نمايد، و هنگاميكه دختر پدر و جد را از دست بدهد، اختيار ازدواج با خود دختر مى باشد، و استخاره مادر اثر ندارد و از ازدواج او نمى تواند مانع شود، بلى اگر دختر خواست استخاره نمايد او حق دارد كه استخاره نمايد لكن ما سفارش مى كنيم در صورتى كه خواستگار مورد رضايت از جهت دينى و اخلاقى بوده باشد استخاره ننمايد، زيرا كه شرع مقدس به چنين وصلتى ترغيب نموده است، در حديث شريف از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است كه او فرمود: اگر خواستگارى نمود كسى كه از دين و اخلاق او راضى هستيد با آن ازدواج نمائيد، و اگر نكنيد فتنه و فساد بزرگى در زمين رخ خواهد داد، و از شارع مقدس در اين خصوص امر به استخاره نشده است.
س14:  اگر پدر از روى عناد از اجراى عقد به كفو و همتائى كه دختر مى خواهد ازدواج كند مانع شود آيا ولايت دارد كه نگذارد يا نه؟
ج14:  اگر پدر ازدواج با كفو (همتا) را بدون رعايت مصلحت دخترش مانع شود آنوقت ولايت او ساقط مى شود و دختر مى تواند خودش ازدواج نمايد.
س15:  اگر پدر سالهاى متمادى دخترش را از ازدواج كردن باز دارد، زيرا كه او مى خواهد از آنكه دلش مى خواهد كه صاحب امتيازات دنيوى باشد ازدواج نمايد آيا او ظالم حساب مى شود؟
ج15:  جايز نيست كه اين چنين كند.
س16:  در اينجا دختر مؤمنه هست كه مايل است ازدواج نمايد از شخصى كه همتا و كفو شرعى و عرفى او است ولى پدرش با ازدواج او مخالفت مى كند، زيرا كه اختيار موضوع ازدواج را در دست خودش مى داند و لذا تمامى خواستگارها را ردّ مى كند مگر اينكه در او امتيازات دنيوى باشد مثل اينكه خيلى ثروتمند باشد و يا اينكه از يكى از فاميلهايش باشد گرچه دين نداشته باشد، آيا جايز است شرعاً كه پدر با ميل خود دخترش را ازدواج نمايد و ميل دختر را ناديده بگيرد يا نه؟
ج16:  بدون رضايت دختر ازدواج صحيح نيست بلى اگر به خاطر رضايت پدرش آنهم راضى باشد ازدواجش صحيح مى باشد.
س17:  شخصى اجازه داده كه دختر باكره و رشيده اش با كسى كه خواستگارى نموده ازدواج نمايد ولى پيش از خواندن عقد برگشته و ايراد گرفته كه خواستگار دخترش در دين و دنيا كفو و هم مثل دخترش نيست امّا دختر از پدر اطاعت نكرده و با اين شخص ازدواج نموده و پدر مى خواهد اين عقد را فسخ نمايد، آيا پدر حق دارد كه فسخ كند يا نه؟ و اگر پدر حق فسخ داشته باشد آيا عقد صحيح بوده كه سپس فسخ شده و يا كشف مى شود كه از اول باطل بوده است؟
ج17:  عقد از اوّل باطل بوده و آن را غير از امضاء كردن پدر چيزى درست نمى كند و در صورتى كه پدر امضاء نكند در باطل بودن، باقى مى ماند.
س18:  جوانى با زنى توافق كرده اند كه بدون رضايت والدين ازدواج نمايند آيا اين عقد و ازدواج صحيح است يا چطور است؟
ج18:  اگر زن باكره باشد و ازدواج دائمى باشد ازدواج باطل است.
س19:  اگر پدر شرط كند هر كه از دخترانم جلوتر ازدواج كند به آن اين اندازه مال در مقابل موافقت به ازدواج عطا خواهم كرد آيا اين شرط لازم است يا نه؟
ج19:  ظاهر اينست كه شرط نافذ نيست.
س20:  آيا زنى كه بوسيله زنا بكارتش از بين رفته مى تواند بدون اجازه ولىّ عقد بخواند، و هم چنين آيا آنكه بدون اجازه ولىّ ازدواج كرده و بكارتش زايل شده در حالى كه او مقلد از كسى بوده كه او جايز مى دانسته و يا مقلد از مجتهدى بود كه جايز نمى دانسته و يا اصلا رعايت نكرده است، آيا اين هم مى تواند در ازدواج نمودن استقلال داشته باشد؟
ج20:  آنكه بكارتش بوسيله زنا از بين رفته استقلال به عقد نمودن به خودش را ندارد و هم چنين آنكه بدون اجازه ولىّ ازدواج نموده و بكارتش زايل شده آنهم همان حكم را دارد مگر اينكه ولىّ پس از ازدواج امضاء نموده و اجازه دهد.
س21:  اينجا برخى از دخترهاى جوان هست كه سنّشان از سى سال گذشته است و ازدواج دائم قسمت نشده است ولى او مى ترسد كه به حرام بيافتد، ولى پيدا مى شود كسى كه او را ازدواج غير دائمى بدون اينكه به وليّش خبر دهد بنمايد آيا عقد نمودن آن صحيح است يا نه؟
ج21:  ازدواج غير دائمى بدون اذن ولىّ جايز نيست مگر اينكه بدون مقاربت (دخول) باشد و در جايز بودن دخول اذن ولىّ شرط است، و براى اينكه به حرام نيافتد سزاوار است كه با ولىّ خود جريان را با صراحت و درستى خاطرنشان كند، پس اگر ولىّ بدون دليل موجّه عناد ورزى نمايد ولايت او ساقط مى شود.
س22:  دختريست كه اعتقاد دارد كه اجازه گرفتن از پدر لازم نيست و او بحدّ بلوغ رسيده و رشد هم دارد و سنّ او بيش از بيست و پنج سال است مثلا و به خودش عقد خواند آيا عقدش صحيح است و يا اينكه عقدش باطل است و زناكار محسوب مى شود و اگر بداند پدر بعد از اين كه اينطور شده است اجازه نمى دهد؟
ج22:  اگر بداند كه بدست آوردن اذن پدر از نظر شرعى لازم است و مراجعه نكند زناكار مى شود، ولى اگر نداند مقاربت او وطى شبهه مى شود زيرا كه عقد او بهر تقدير باطل است، بلى اگر پدر اجازه دهد عقد صحيح مى شود و سزاوار است كه ولىّ مصلحت دختر را رعايت نمايد ولو اينكه با عقد مذكور در محذور قرار گرفته باشد.
س23:  دخترى كه كه بكارتش با زنا و يا با عقد غير دائمى بدون اذن پدر از بين رفته زيرا كه او رشيده بوده اعتقاد داشت كه اذن پدر شرط نمى باشد آيا اين دختر، بانو (غير باكره) حساب مى شود؟ و معروف اينست كه بانو احتياج به اذن پدر ندارد آيا اين هم داخل در آن عنوان است يا نه؟
ج23:  بدون اجازه پدر او نمى تواند ازدواج نمايد، چون او در حكم بكر (دختر) است و از حكم بكر خارج نمى شود مگر به ازدواج صحيحى كه با اجازه پدر باشد و دخول هم باشد.
س24:  آيا براى مؤمن جايز است كه با مخالف (اهل تسنّن) ازدواج غير دائمى نمايد؟ و آيا اجازه سرپرستش (ولّيش) اگر باكره و بالغه و رشيده باشد شرط است يا نه؟ و اگر مخالف به مذهب معينّى از مذهبهايشان پايبند نباشد همانطورى كه اكنون رايج است و نمى داند كه آيا اجازه سرپرستيش با اين وضعى كه دارد نزد آنها شرط است يا نه؟ آيا ازدواج موقت نمودنش بدون اجازه ولىّ امرش جايز است يا نه؟
ج24:  ازدواج غير دائمى مخالف (اهل تسنّن) جايز است و در صورت باكره بودن اجازه پدرش شرط نيست بشرط اينكه ازدواج بدون دخول باشد اما با مقاربت احتياط وجوبى در شرط بودن اذن پدرش مى باشد، مگر انيكه در مذهب پدر اذن پدر در ازدواج دختر شرط نباشد.
س25:  آيا خواندن عقد ازدواج بوسيله تلفن صحيح است؟
ج25:  بلى صحيح است.
س26:  مردى مى خواهد زن دومّى را اختيار نمايد ولى اعصاب زن اوّلى خراب مى شود و حدّاقلّش به او اذيّت مى شود با اين فرض براى مرد جايز است زن دومى را اختيار نمايد؟ با اينكه هيچ عذر موجهّى براى مرد بر اين ازدواج دوم نيست بلكه تنها دلش مى خواهد كه صاحب دو زن باشد؟
ج26:  تنها ناراحت شدن زن مانع نمى شود كه او ازدواج ننمايد، بلى اگر به مرتبه ضرر معتنابهى برسد مانند مرض دائمى و مثل آن آنوقت ازدواج آن اشكال دارد.
س27:  آيا ازدواج با زن زناكار مسلمان و يا غير مسلمان جايز است؟
ج27:  بلى جايز است.
س28:  كسى است كه در مملكت كفر زندگى مى نمايد، مى گويد: كه معلوماتم آن اندازه نيست كه بدانم بنده و كنيز گرفتن كفار جايز است يا نه؟ و به من امكان اين هست كه با دخترى در يك جا زندگى كنم ولى نمى توانم صيغه عقد موقت را بخوانم، و همسرم در نزد من نيست، آيا براى من جايز است كه آن دختر را تملك نموده و دست روى آن گذاشته و او را به كنيزى بگيرم و خود را مالك و آقاى او حساب كنم و براى من جايز است او را كنيز خود حساب نموده و هم بستر باشم يا نه؟ معلوم باشد كه من نمى توانم او را مطيع امر خود نمايم و آزادى او را محدود كنم به طورى كه همواره با اجازه من و با رضايت من كارها را انجام دهد همانطورى كه از زندگى بنده و كنيز هم معرف همين است و در قرنهاى گذشته همچنان بود و نمى توانم مشابهت به آنها را تحميل او بنمايم؟
ج28:  كنيز گرفتن محقق نمى شود و ازدواج با آن جايز نيست.
س29:  زن صابئى است كه از مرد صابئى ازدواج نموده و نه تا فرزند دارد مى خواهد به دين اسلام مشرف شود، شوهرش او را تهديد مى كند كه اگر اسلام بياورد او را بيرون مى كند و طلاق مى دهد و فرزندانش را مى گيرد و تمامى فاميلهايش با او دشمن مى شوند آيا تكليف اين زن چيست و چگونه امر خدا را علاج نمايد، در صورتى كه او آگاهى يافته است كه پذيرش دين اسلام لازم و واجب است؟
ج29:  اسلام آوردن او واجب است اگر چه كار به جدائى بكشد، بلكه حرام است بر او كه بعد از ايمان آوردنش با شوهرش بماند و تمكين نمايد (و من يتق الله يجعل له مخرجا) و هر كه از خدا بترسد خداوند بر آن راه چاره مى گشايد، و خداوند عوض فاميلهاى او فاميلهاى ايمانى نصيب او مى نمايد كه خداوند فرموده (المؤمنون اخوة) مؤمنان برادرند، آرى اگر از جان خود بترسد كه او را بكشند و يا لطمه جبران ناپذيرى بزنند آنوقت جايز است كه اسلامش را پنهان نمايد، و واجبات را به اندازه كه مى تواند انجام دهد تا خداوند براى او فرج و گشايشى در امرش عطا فرمايد.
س30:  آيا جايز است كه زن مؤمنه با يكى از مخالفين (اهل تسنّن) ازدواج نمايد و صيغه عقد را مخالفين طبق مذهب اهل تسنّن بخواند؟
ج30:  ميان ما و آنها در كيفيت عقد فرقى نيست اگر با رضايت طرفين عقد را بخوانند صحيح است.

«« « 1 2 » »»