: جستجو

(احكام وصيت)

س1:  اگر شخصى وفات كند و براى او اموالى باشد و وصيت نمايد كه ثلث را اخراج نمايند و برذمه او نماز و روزه واجبى بوده باشد آيا ولىّ مى تواند اينها را از ثلث استخراج نمايد و يا واجب است خودش نماز و روزه را قضاء نمايد و يا اجير بگيرد در صورتى كه چگونگى خرج ثلث را بيان ننموده است؟
ج1:  اگر وصيت مطلق باشد و با ظاهر در اين باشد كه ذمّه او را بريئى و فارغ نمايد و بيشتر هم همين طور مى باشد آنوقت نماز و روزه را از ثلث مى توان اخراج نمود، و اگر قرينه باشد بر اينكه ثلث را خرج در آن چيز نمايند كه بر عهده اى ديگران نمى باشد كه آن را بجا آورند ـ مانند قرضهائى كه از اصل تركه اخراج مى شود آنوقت نماز و روزه را واجب نيست از ثلث اخراج نمايند.
س2:  زنى مرده است و مبلغ معينى و هم چنين مقدارى طلا در نزد مردى از نزديكانش گذاشته و به او وصيت كرده است كه او را دفن نمايد و مجلس فاتحه بگيرد و شبهاى جمعه مجالس برپاكند و ثواب آن را عايد روح او نمايد و يا غير از آن ثوابهاى ديگرى عايدش نمايد حكم آن چيست در صورتى كه او را وراثى هست و آنها پسر و دختر و خواهرى مى باشند آيا براى آنها از اين اموال حقّى هست يا تمامى آن در ثلث آن صرف مى شود؟
ج2:  مخارج تجهيز واجب و دفن از اصل مال برداشته مى شود و باقيمانده از قبيل وصيت مى باشد كه از ثلث آن خرج مى شود و مابقى از ثلث به ورثه برمى گردد كه دو سهم مال پسر دختر و يك سهم مال دختر دخترش مى باشد و براى خواهر چيزى نمى رسد.
س3:  اگر ميّت وصيت كند به يك قطعه طلا مثلا به يكى از فرزندانش در حال حيات خودش و آن را چندين بار در ميان فرزندانش اعلان نمايد ولى براى حفاظت آن نزد خود نگهدارد آيا عمل به اين وصيت واجب است و آن قطعه را به او مى دهند؟
ج3:  اگر آن قطعه طلا برابر با ثلث و يا كمتر از ثلث ميّت باشد آن را لازم است كه به آن شخصى كه گفته است بدهند، ولى اگر بيشتر از ثلث اموال موصى باشد در اندازه ثلث نافذ است و مابقى به اجازه ورثه هاى ميت موقوف است و اگر ميت غير از آن مالى نداشته باشد بازهم ثلث آن براى آنكسى است كه وصيت نموده است و باقيمانده محتاج به اجازه وراث است و اين در آن صورتى است كه نظر ميّت به تمليك آن بعد از وفاتش باشد ولى اگر مقصود او دادن در حال حياتش باشد اگر آن شخصى كه به او داده قبض نموده و تحويل گرفته است و دوباره به او داده كه نگهدارد همه آن مال او مى باشد ولى اگر تحويل نگرفته باشد براى او چيزى نمى باشد و همانند مابقى ورثه ها نسبت به آن مى باشد.
س4:  شخصى كه همسر دارد و منزل مسكونى دارد و منزل را به نام همسرش ثبت نمود و پيش از آنكه بنام آن ثبت نمايد بر او گفت وقتى كه من پيش از تو مردم حقّ تصرّف منزل از آن تست آيا اين صيغه شرعى الزام آور است يا نه؟ و اگر زن بميرد و شوهر زنده بماند و چون شوهر از آن زن فرزندان پسر و دختر دارد، آيا شوهر حق دارد كه تمامى منزل مسكونى را تصاحب كند، و يا اينكه منزل ميراث آن زن مى باشد كه ميان ورثه هايش تقسيم مى گردد؟
ج4:  همسر حق دارد از آنچه گفته برگردد، زيرا كه آن گفتار از نوع وصيّت هست كه وصيت كننده مى تواند مادامى كه زنده است از آن برگردد، و در اين وقت كه برگشت خانه از آن او مى شود و به ميراث بر نمى گردد بلكه براى آن باقى مى ماند حتّى اگر از وصيت برنگردد هم مال اوست و او مى تواند بفروشد و در آن تصرف نمايد.
س5:  شخصى كه وفات نموده و او اولادى و مادرى براى ايشان (يعنى همسرى براى متوفى) به يادگار گذاشته و اين همسر را مال مخصوصى براى خودش بوده و از آن مال طبقه دوم منزل موروثى ورثه ها را به عنوان نزديكى بخدا و يا به عنوان تأمين آينده فرزندانش بنا كرد، و آن منزل را با دو طبقه اش فروختند، مادر علاوه بر هشت يكش پول اضافى در مقابل طبقه بالائى كه ساخته است مى خواهد: الف: آيا مادر حق دارد پول اضافه بر هشت يك بخواهد؟ ب: اگر حق نداشته باشد چيز اضافى براى صرف مالش در خانه بخواهد وجه آن را بيان فرمائيد؟ ج: و اگر حق داشته باشد كه علاوه بر هشت يك خودش بخواهد آنهم به چه عنوانى است اميدواريم كه توضيح دهيد؟
ج5:  اگر آن مال را به اجازه فرزندانش و يا به اجازه ولى فرزندانش در صورتى كه صغير باشند خرج كرده است و خرج نمودش بدين عنوان است كه مال فرزندانش باشد نمى تواند پول طبقه بالا را بگيرد و همچنين وجهى كه براى ساختن آن نموده است نمى تواند مطالبه نمايد بلكه تمامى وجه آن طبقه مال فرزندانش مى باشد، و به عهده آنها چيزى نمى باشد اما اگر مالش را به طبقه بالا خرج نموده است كه طبقه بالا مال خودش باشد و اين كار با رضايت آنان و يا به رضايت ولىّ (سر پرست) فرزندان باشد در اين صورت حق دارد كه وجه طبقه بالا را بگيرد، پس اگر قيمت طبقه دوم يك چهارم قيمت منزل باشد يك چهارم قيمت آن را موقع فروش مستحق مى باشد.
و اگر بناء و ساختن آن با اجازه فرزندان و يا ولى آنان نباشد بناء آن بدون حق مى باشد، كه اگر در موقع بناء آن متوجه بود كه بدون حق اقدام مى نمايد آنوقت فرزندان حق دارند كه آن بناء را از بين ببرند و حق دارند كه اجاره آن را از هنگام بناء تا وقت فروش از مادرشان بگيرند، و مادر را قيمت طبقه بالا كه مستحق خراب كردن مى باشد مى رسد پس اگر قيمت طبقه مذكور كه مستحق از بين بردن و منهدم نمودن است ثمن (يك هشتم) باشد از تمامى منزل به او يك هشتم (ثمن) قيمت خانه موقع فروش مى رسد و امّا اگر از راه احسان به آنها بناء كرده باشد و آنها هم تحويل گرفته باشند گرچه بعد از بناء تحويل گرفته باشند، به مادر از پول آن چيزى نمى رسد بلى از آنچه از ميّت باقى مانده است يك هشتم (ثمن) از قيمت بناى ساختمان بغير از زمين در هر حال به مادر مى رسد.
س6:  شخصى خانه گرفته و در اختيار يكى از علماء دينى گذاشته كه در آنجا بنشيند بدون اينكه درباره واگذار نمودن ملك آن و يا واگذار ننمودنش چيزى بگويد، سپس آن شخص وفات كرد و چون آن مرد اهل عراق نبود لذا ما از بودن ورثه او و نبودش بى خبريم، و پسر عالم دينى آنجا را خراب كرده و از نو ساخته است، سؤال از اين است: كه آيا نوه عالم دينى را جايز است كه زمين آنجا را تملك نمايد؟ و بازگشت آن زمين و بنايى كه آن مالك است اگر بنام يكى در ثبت اسناد نباشد بر اينست كه دولت آن را ضبط خواهد كرد آيا بنام خودش ثبت نمودن جايز است؟
ج6:  اگر قرينه ( دليلى ) نباشد كه آن خانه را به عالم دينى كه در آن اسكان داده ملك او كرده است، همان خانه قديمى با آن زمينش از آن مالك اوّلى است كه او گرفته است، و براى كسى جايز نيست كه آن را مالك بشود، بلى جايز است براى هر كسى آن را بنام خود بطور رسمى بنمايد تا اينكه آن را پس از جستجو كردن و يافتن صاحبش و يا ورثه هايش بدهد، زيرا كه اين احسانى است كه به آن اجر داده خواهد شد ولى براى آن شخص لازم است كه از خود اطمينان داشته باشد كه آن را مى تواند به صاحبش نگهدارى نمايد و مال آن را ضايع ننمايد، و به آن شهادت بدهد كه مال فلانى است و وصيت در خصوص آن بنمايد كه مال فلانى است و يا همانند اينها را بتواند بنمايد.
س7:  در مفروض سؤال اگر يكى از پدر و مادر بگويد كه نمى خواهم فلان پسرم به جنازه و مراسم دفن من حاضر شود، و حتّى اجازه نمى دهم كه به غسّالخانه جهت آخرين ديدارش وارد شود آيا لازم است به اين وصيّت عمل نمود و در صورت نافذ بودن اين وصيت اگر آن بيايد آيا بر ما واجب است كه آن را نگذاريم يا نه در صورت وجوب نگذاشتن اگر ترس از وقوع فتنه باشد تكليف چيست؟
ج7:  وصيت نافذ و معتبر نيست.
س8:  اگر پدر و مادر به محروم بودن يكى از فرزندانش از ارث وصيت نمايد، مثلاً بگويد كه اجازه نمى دهم و يا حرام كردم به او كه چيزى از اموال من بردارد آيا اين وصيّت عملى مى شود يا نه؟
ج8:  اين وصيت نافذ نيست و عملى نمى شود، بلى فقط حق دارد كه از ثلث ( يك سوم ) مال خودش آن را محروم نمايد.
س9:  شخصى مدتى است كه در نزد يك نفر امانت گذاشته و سپس وفات نموده است و چندين نفر ورثه دارد، و ورثه ها در تقسيم تركه ميّت اختلاف دارند، فرزند بزرگ طبق وصيت نامه كه وصىّ مى باشد ادعا مى كند كه پدرش مالش را به او موقع زنده بودنش بخشوده به شرط اينكه به هر يك از ورثه ها مبلغى پول و يا مقدارى ملك بدهد، ولى ورثه هاى ديگر ادعاى آن را قبول نمى كنند و دليل مى آورند كه در وصيت نامه اين نيامده است، آيا تكليف كسى كه امانت پيش اوست چيست، آيا بر او واجب است كه امانت را بر پسر كه وصى هست بدهد در صورتى كه اطمينان دارد كه وصى به ورثه از آن چيزى نخواهد داد، و او يقين دارد كه صاحب امانت وصيت كرده كه مقدارى حقوق واجب شرعى و خيرات داده شود و او اطمينان دارد كه وصى به جهت عدم ديانتش آن حقوق را پرداخت نخواهد نمود آيا مى تواند آن را از حقوق شرعى حساب نموده و بدون اذن وصىّ به حاكم شرع بدهد يا نه؟
ج9:  بر امانت ذكر شده حكم ميراث جارى مى شود خواه وصىّ ادّعاى خودش را ثابت بنمايد يا نه، زيرا كه بذل با مردن بذل كننده و پيش از تحويل گرفتن شخصى كه به آن بذل شده است باطل مى شود، همانطورى كه به حقوق شرعى و ثلث هم داخل نمى شود، زيرا كه وصيت كننده آنها را در اموال مخصوصى معيّن نموده است، پس معيّن مى شود كه آن امانت را ميان تمامى ورثه ها مطابق سهم خودشان تقسيم نموده و سهم هر كسى را به خودش داد و نمى توان همه سهام را به فرزند بزرگ داد زيرا كه او به آن امانت ولايت ندارد.
س10:  من از ثلث پدرم در حال انجام دادن تمامى آنكه پدرم وصيت كرده بود از عبادتها و مستحبها هستم، و احتمال اين هست كه از ثلث اضافه بماند آيا بر من كه احتياج دارم و مادرم كه مريضه هست جايز است كه كمى از مال ثلث برداريم؟
ج10:  واجب است كه به وصىّ ميّت مراجعه نمود، و وصيّت را بدان سان كه وصيت نموده مطابق نمود حتّى در خصوص حالت مزبور هم بايستى تطبيق نمود.
س11:  در صورتى كه ورثه ها جدا كردن ثلث را از تركه به جهت ركود بازار و نبودن مشترى مناسب به تأخير بياندازند، آيا نشستن آنها از مدت وفات موصى تا وقت اخراج ثلث ( يك سوم ) جايز است يا نه و حكم عبادتشان چطور است؟
ج11:  اگر تأخير مذكور با مراجعه به وصى بوده و با مراعات مصلحت ميّت بوده اشكالى ندارد، و اما اگر از روى مسامحه كارى و سهل انگارى باشد آن وقت حرام است و نماز در آن خانه درست نيست.
س12:  كسى وصيت نموده است كه ثلث ( يك سوم ) دارائيش را از تركه بردارند و اولاد وصيت كننده مايلند كه آن خانه را بفروشند و ثلث آن را خارج نمايند، و با پول باقيمانده آن با رضايت تمامى وراث خانه بگيرند آيا در اين اشكالى هست؟
ج12:  واجب است ثلث ( يك سوم ) را در آنجايى كه ميّت وصيت كرده است خرج نمايند و اما سهمهاى ورثه ها آنها خودشان حق دارند هر جور كه ميلشان خواست تصرف نمايند.
س13:  شخصى در حدود دو سال پيش وفات كرده و دو تا همسر داشت كه يكى پيش از مرد وفات نموده است و آن شخص را از هر دو همسر دو تا دختر هست و به چيزى وصيت نكرده است و از او تنها يك ماشين باقى مانده و در آن وقت قيمتش نزديك به شش ميليون دينار عراقى بود، يكى از ورثه ها با آن ماشين كار مى كرد و راضى نشد كه به ديگرى فروخته شود، و خودش هم قادر نبود كه به قيمت روز و بلكه به كمتر از آن بخرد، و پس از آن زمانى گذشت قيمتها پايين آمد تا به يك ميليون و نيم رسيد، و در اين موقع خواست به اين نرخ جديد بخرد: 1 ـ آيا شخص مذكور تفاوت قيمتها را بايستى پرداخت نمايد، معلوم است كه او باعث تأخير بود. 2 ـ يكى از دختران آن ادّعا مى كند كه پدرش يك چيزى از مورد احتياجش را بخشيده است و آن اكنون از آن بهره بردارى مى نمايد، آيا سخن او را بايد تصديق نمود.
ج13:  1 ـ شخص مذكور تفاوت قيمتها را تحمّل نمى كند، ولى كرايه ماشين را در آن مدّتى كه نگهداشته است بايستى به ورثه بدهد.
ج ـ 2 ـ اگر آن چيز مورد احتياج در زمان زنده بودن پدرش در دست دخترش بود، و آن را همانند مالكها بهره بردارى مى نمود و تنها او استفاده مى كرد آن وقت راست گفته است، و اگر آن چيز در زمان زنده بودن پدر در اختيار و تحت تصرف پدرش بود، و دختر هم از آن بهره بردارى مى كرد همانطورى كه اهل خانه در رفع احتياج پدرشان از آن استفاده مى كردند، و او تنها استفاده كننده از آن چيز در زمان زنده بودن پدرش نبود، بلكه پس از وفات پدرش از آن به تنهايى بهره بردارى كرد و به آن مسلط شد، آن وقت سخن او تصديق نمى شود، مگر اينكه ادعايش را با وجه شرعى ثابت نمايد.
س14:  زنى به فرزندش گفته كه پس از وفاتم اين مال به تو باقى مى ماند آيا اين سخن او بعد از وفاتش موجب مى شود كه تمامى اموال را تملّك نمايد، و به برادران و خواهرانش چيزى ندهد يا نه؟
ج14:  آنكه از اين سخن ظاهر مى شود اينست كه آن وصيت است در اندازه ثلث نافذ مى شود و باقيمانده به اندازه مراتب ارث ميان ورثه ها تقسيم مى شود.
س15:  زنى به فرزندش گفته كه پول دفن من موجود است پس از وفاتش موجودى كه يكصد هزار دينار بود كه هشتاد هزار دينار آن خرج شد و بيست هزار دينار باقى ماند با آن باقى مانده چطور رفتار بشود؟
ج15:  ميان ورثه تقسيم مى گردد.

«« « 1 » »»